فضای مسموم انتخابات
جای تاسف دارد این شرایط انتخابات ما
آقایون رجال سیاسی هرشب می آیند حاضر می شوند سر میز مناظره و تند و تند پته های هم را روی آب می ریزند و نوبت آن طرف میزی که می شود پوزخند تحویلش می دهند
آمده اند که بگویند دست به دست هم داده اند که تمام این سالها گندی به ملت بزنند به چه عظمت و خونشان را در شیشه کنند
تا به حال همه می دانستند آقای هاشمی و فرزندانش و بقیه آقایان و آقازادگان چقدر از جیب ملت نوش جان کرده اند ، اما کسی جرات نداشت در رسانه ملی دم از این قضایا بزند
همیشه این مردان غیور در اخلاص کامل ملت را همراهی کرده و حق آنها را ادا کرده اند تا می رسد آن زمان که نوبت انتخابات ریاست جمهوری می شود و آقای احمدی نژاد برای رسیدن به چهارسال قدرت بیشتر, همه را یک شبه لو می دهد و ادای انسانهای مظلومی را درمی آورد که چهار سال با نیت خیر اطرافیانش و ظلم هایی که در حق او و ملت کردند را تحمل کرده و یک شبه خونش به جوش آمده و بی هیچ رعب و وحشتی همه را لو می دهد
با لفظ "بگم ؟ نه ... بگم ؟!"
معلوم است وقتی یکی از کاندیدا هیچ هدفی برای اداره مملکت ندارد و قدرت بیانش در حد "چیز چیز" گفتن است باید به این یکی که در کمال بی ادبی و گستاخی حتی به لو دادن لفظی همسر طرف مقابل(نه خودش) اکتفا نمی کند بلکه پرونده و عکس همسرش را میاورد جلوی چشمش و با الفاظ آمیانه ی بگم یا نگم او را تهدید می کند روی آوریم.
در کسری از ثانیه دودمان یکدیگر را برباد می دهند که چه کسی بیشتر از چه کسی پول ملت را بالا کشیده است تا جلوی دوربین ضایعش کنند و خودشان بازی را ببرند
همه چیز در دوران حکومت این آقایان به بهترین نحو انجام می شود و در زمان حکومت رقیبشان به بدترین نحو
دزدی و رباخواری و وضعیت درام اقتصادی در زمان خودشان به صفر می رسد و در زمان آن طرف میزی به حداکثر
مردم هم در کمال ساده لوحی منتظرند تقی به توقی بخورد و بساط کل کل و شادی برایشان فراهم شود تا بتوانند بهانه ای برای از خانه بیرون زدن و مسخره بازی داشته باشند
همانطور که تا قبل از پخش مناظره ها همه ی ملت بدون اینکه حتی بدانند جناب موسوی چه قیافه ای دارد و آمال و اهدافش چیست سبز پوش شده بودند و سنگ موسوی را به سینه می زدند و بعد از پخش مناظره یک شبه تبلیغات آقای احمدی نژاد چندین برابر شد و موسوی ها جبهه باختند و شمارشان کمتر شد
حالا هم اگر جناب آقای موسوی طرفدارانی دارد یا صرفا برای این است که احمدی نژاد رئیس جمهور نباشد یا برای گل روی رنگ سبز است که موسوی اینگونه نمک گیرشان کرده و در آخر مشکل همیشگی ملت غم زده ی ایران که عقده ی شاد بودن از سر و رویشان می بارد.
در این میان اگر یک نفر غیر ایرانی این فضای مسموم را ببیند بحق است که برای وضعیت نابسامان این ملت بی صاحاب تاسف بخورد.
شب رویا ... شب عشق
آن شب رسید و من شدم همان فرشته ای که هیچ کس به گرد پایش هم نمی رسد
همان عروس قصه ها که خوشبوترین گل دنیا را دارد
در تمام ساعت های کار فقط و فقط عاشق زمانی هستم که جناب مدیرعامل دارد پاسخ ایمیل هایش را روی یک برگه می نویسد و هیچ صدایی ازش در نمی آید و اینجا می شود سکوت مطلق و ما می توانیم به کارهایمان برسیم و مجبور نیستیم صدای گوش خراشش و اردهای وقت و بی وقتش را بشنویم و با بی میلی و پشت چشم نازک کردن اطاعت کنیم
مثل حالا
:)
اما حالا که فکر می کنم می بینم هنوز ما کوچکتر از آنیم که بتوانیم حتی با غول بازی مواجه شویم , چه برسد به اینکه ببریمش!
بردن این غول ها فقط می تواند برای بزرگترها خوشایند باشد که روز به روز قویتر بشوند و آدم های بازیشان زیادتر شوند...
ما هم باید سگ دو بزنیم و این مرحله ,آن مرحله کنیم تا شاید روزی بتوانیم مثل بزرگترها قدرت مقابله با اینجور غول های بی شاخ و دم را پیدا کنیم و همرنگ آنها شویم و آدم های جمع کرده را فقط به خودمان روا داریم
چه بازی های مزخرفی هستند این بازی ها!!
غول بازی
واقعا عجب مراحلی را ازین بازی باید بگذرانی!
حالا تصور کن هر مرحله یک غول دارد به چه سختی که باید بخاطرش کلی بار بسوزی و با غول بازی سروکله بزنی تا بتوانی بعد از کلی زمان ببری اش!
از من می شنوید برای هر مرحله با انرژی کافی وارد شوید و حساب همه چیزش را بکنید
که ممکن است هزار بار ببازید و از دره بیافتید و گاهی اوقات در آب بیافتید و غرق شوید و ازین موش های شاخدار بخوره بهتان و آتش بگیرید , ببازید و از آدم هایتان کم بشود یا حتی ممکن است گیم آور شوید
پس شش دنگ حواستان را جمع کنید و ناامید نشوید
بازی ما که از آن بازی های پر پیچ و خم است , اما غول مرحله های قبل را کشتیم و حالا هم در شرف کشتن یکی از سرسخت ترین غول ها هستیم به اسم غول خانه :دی
دعا کنید غولش دلسوز باشد و زودتر تسلیممان شود
اما کاش که بازی شما راحت تر باشد
آتاری
این سیستم تبریک سال نوی هواپیمایی ایران ایر است
آتاری می دانید چیست؟!!

مناجات
آنجا كه انسان دل بر كف مي نهد و همه جانش مي تپد به امید گوشه چشم خدایش...
من از لحظه ای می گویم که همگان یکپارچه چشم می شوند اشک ریزان، همه دست می شوند رو به آسمان ، دل می شوند زمزمه کنان
چشم که می اندازی بندگیشان را می بینی که فریاد می کنند ، سر که می چرخانی ضجه هایشان را می شنوی که مغفرت می طلبند ... انگار که عرش آسمان خدا هم می لرزد از این عشق خالصانه
براستی معنای آن همه سکوت چیست؟ و من کجای آن سکوت ، به تجدید بیعت ازلی ام همت گماشتم؟!
از میان آن همه عاشق من یکی، عشقم را با کدام آهنگ برای خدایم لالایی کردم!
با کدام لفظ کلامم را با حسین که درود خدایم بر او باد یکرنگ کردم تا مرا به حرمت آبرویش پرکند از عطر خود!
مقرا̋ بأنّّک ربّی! و أنَّ الیکَ مردّی!
سراپای وجودم تعمق می شود وقتی حسین یادآورم می شود:
" بارالها ، تو نزدیکترین کسی هستی که خوانده می شوی و سریعتر از همه پاسخ می دهی و بزرگوارترین کسی هستی که عفو می کنی و بیشتر از همه عطا می کنی و نسبت به شنیدن حاجتها و درخواستها شنواترین هستی... هیچ امیدی غیر از تو نیست، خواندمت پاسخم را دادی، و از تو خواستم عطایم نمودی و مشتاقانه به تو روی آوردم مرا مورد مهرت قرار دادی و بر تو اعتماد نمودم نجاتم دادی و به درگاه تو نالیدم سرپرستی ام نمودی...
و در پایان یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَب گفتن ها می ماند و ناله های دل مؤمنانش